گفتم:" چای با دارچین زیاد ؛ دوست داری هنوز ؟ ، نازنین من ? "که ، گفتی تو؛ناگهان ؛:" ببین پیر شده اند حتی پروانه های پیراهنم ؛ برگرد ؛ کی می ایی "؟ و من اما؛ تو که نمی دانی ؛ ندیدم درست با چشمان خیس از گریه ؛ در ان تماس تصویری غمگین ؛ که پروانه های پیراهنت چند ساله اند؟ گریه ام گرفت وفکر کردم تمام ان شب و خیلی شبهای دیگر ؛ که پروانه ها در چند سالگی می میرند؟؟؟!!!برای خودم چای دارچین دم کردم و گریستم تو را زیاد و چه زیبابود بی رحمانه ان شب ماه؛ چونان زیبایی بی رحمانه ی دسته گل بنفشه ای؛ بر روی مزاری تازه ؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر