۱۴۰۳ مرداد ۳۱, چهارشنبه

مثل یک‌کشتی غرق شده در کنار ساحل دستانت لنگر انداخته ام و غروبها با شکوه می شوم و دیدنی ! دلداده ها با من عکس یا دگاری می گیرند و کودکان روی بدنه ی خسته ام یادگاری می نویستد !چقدر دلم چای می خواست ! اما نگفتم به هیچ گس !

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

ایا همه ی فرشته ها زیبا هستند؟

آزا دی آخرین آواز اولین من

میر محمد موسوی جوان برومند ایرانم کاش. می توا نستم روی تمام دیوارهای سرزمینم نام تو و عدالت را بنویسم ! بار ها و بارها! بنویسم م...